|
بڵێسه ی زریان
من له عێشقهوه فێر بووم كه ئازادم,ئازادم و ئیجازهم ههیه له دهریا بدوێم
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
دختری را باد خود برد.. سکانس اول:داخلی/ زندان ـ شب پلان یک:ساعت سه بار نواخت ساعت سه بار نواخت ، در باز شد، مردی شاخدار و ریشو:«آماده شو تا چند ساعت دیگر به بهشت خواهی رفت.»در بسته شد. پلان دو: دخترک با مشت در سلول را به صدا وامیدارد و درخواست کمک می کند دختری که آماده اعدام بود در خواست کرد خدایگان را ملاقات کند، نزد خدایگان رفت و پرسيد:« مي گویند مرا به بهشت مي فرستند؛ اما من که هنوز ازدواج نکرده ام و دوست دارم در زمین بچه دار شوم، آخر من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟» خداوندان پاسخ دادند :« از ميان بسياري از فرشتگان نرینه، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام. او پیش تو خواهد آمد ، تا قبل از سفرت باکرگی ات را بردارد و نطفه اش را در رحم ات جای دهد تا بچه ای داشته باشی و در بهشت احساس تنهایی نکنی. او به تو یاد خواهد داد که در بهشت چگونه زندگی کنی و …» دخترک زیر لب نجوا می کند: « او به من کمک خواهد کرد!؟»… لیک دخترک هنوز مطمئن نبود که مي خوهد برود يا نه. - اينجا در زمین، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي است. خدایگان لبخندی زدند :« دخترک ! در بهشت فرشته هایی برايت آواز خواهند خواند و هر روز به تو لبخند خواهند زد. تو عشق آنها را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود و می توانی از آنها نیز بچه بدنیا بیاوری.» دخترک ادامه داد:« برای من عشق زمینی کافی است و در رویاهایم هر لحظه با او سخن می گویم و زبان همدیگر را می فهمیم ، آخر در بهشت چه طور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟» خداوندان او را نوازش کردند و گفتند:« فرشته های تو در بهشت ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي، در گوش تو زمزمه خواهند کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهند داد که چگونه صحبت کني.» کودک با ناراحتي گفت:« وقتي خواستم آواز بخوانم ، چه کنم؟ » خدایگان براي اين سؤال هم پاسخي داشتند :« زود باش دیر میشود برو خودت را آماده کن!!!چون من به شما کمک خواهم کرد.» پلان سه: خدایگان دخترک را همراه خود به داخل سلول برد و … در آن هنگام زمین آرام بود، اما صداهايي زجرآور از بهشت شنيده می شد…!!!!!؟؟؟؟؟ [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:21 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
"بۆ سپیایی ڕووحم" "شیرین ئەمیری" ئەی ڕووناکترین ڕووناکی تاریکیم بە هاتنت خوولیای پڕ لە خۆزیا بوو بە خۆزیای پڕ لە خوولیا ! ژینی ژانم بوو بە ژانی پڕ لە ژین کە تۆ هاتی ... [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 4:29 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
" ئەو وشەیەی شێعری نەدەی " "سولەیمان سۆفی ساڵحی" دار دار دارستان لە باڵاتدا ڕوا ! پەل پەل چاوت لە باڵایدا دار ڕمی ... ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 4:28 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
من پیشمرگ کردم و تفنگم از خون میروید من شعله وار در خرمن شب زبانه میکشم من گرم و آتشین به انجماد فصل سرد میوزم من مهربان گلهای خونم را بر گیسوان کودکان گرسنه مینشانم من تلخ تلخ تلخ چونان خیزاب نفرت از دهانه زخم ناسور سرزمینم فواره میزنم من پیشمرگ کردم تو مرا میشناسی تو مرا میشناسی من عصارۀ خشم رنجبران جهانم من از سالالۀ ستاره های کهکشانم من پیشمرگ کردم قلبم برای تو میتپد ای دورترین انسان رنج دیدۀ زمین کردستان این سرزمین خون و حماسه اینک قلب خونین ایران است که آزادی را پر جوش و خروشان فریاد میزند من پیشمرگ کردم وتفنگم از پیشانی آسمان گذر خواهد کرد قلبم برای تو میتپد ای دورترین انسان رنج دیدۀ زمین قلبم برای تو میتپد و شعر بزرگ آزادی را با خون خویش برای تو میسرایم [ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 23:18 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
بسان رهنوردانی كه در افسانه ها گویند
گرفته كولبار زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افشانگیشان راه می پویند ما هم راه خود را می كنیم آغاز سه ره پیداست نوشته بر سر هر یك به سنگ اندر حدیقی كه ش نمی خوانی بر آن دیگر نخستین : راه نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی دودیگر : راه نیمیش ننگ ، نیمش نام اگر سر بر كنی غوغا ، و گر دم در كشی آرام سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی كه می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر كجا آیا همین رنگ است ؟ تو دانی كاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست سوی بهرام ، این جاوید خون آشام سوی ناهید ، این بد بیوه گرگ قحبه ی بی غم كی می زد جام شومش را به جام حافظ و خیام و می رقصید دست افشان و پاكوبان بسان دختر كولی و اكنون می زند با ساغر مك نیس یا نیما و فردا نیز خواهد زد به جام هر كه بعد از ما سوی اینها و آنها نیست به سوی پهندشت بی خداوندی ست كه با هر جنبش نبضم هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاك افتند بهل كاین آسمان پاك چرا گاه كسانی چون مسیح و دیگران باشد كه زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند كآن خوبان پدرشان كیست ؟ و یا سود و ثمرشان چیست ؟ بیا ره توشه برداریم قدم در راه بگذاریم به سوی سرزمینهایی كه دیدارش بسان شعله ی آتش دواند در رگم خون نشیط زنده ی بیدار نه این خونی كه دارم ، پیر و سرد و تیره و بیمار چو كرم نیمه جانی بی سر و بی دم كه از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم كشاند خویشتن را ، همچو مستان دست بر دیوار به سوی قلب من ، این غرفه ی با پرده های تار و می پرسد ، صدایش ناله ای بی نور كسی اینجاست ؟ هلا ! من با شمایم ، های ! ... می پرسم كسی اینجاست ؟ كسی اینجا پیام آورد ؟ نگاهی ، یا كه لبخندی ؟ فشار گرم دست دوست مانندی ؟ و می بیند صدایی نیست ، نور آشنایی نیست ، حتی از نگاه مرده ای هم رد پایی نیست صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ ملول و با سحر نزدیك و دستش گرم كار مرگ وز آن سو می رود بیرون ، به سوی غرفه ای دیگر به امیدی كه نوشد از هوای تازه ی آزاد ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است - از اعطای درویشی كه می خواند جهان پیر است و بی بنیاد ، ازین فرهادكش فریاد وز آنجا می رود بیرون ، به سوی جمله ساحلها پس از گشتی كسالت بار بدان سان باز می پرسد سر اندر غرفه ی با پرده های تار كسی اینجاست ؟ و می بیند همان شمع و همان نجواست كه می گویند بمان اینجا ؟ كه پرسی همچو آن پیر به درد آلوده ی مهجور خدایا به كجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟ بیا ره توشه برداریم قدم در راه بگذاریم كجا ؟ هر جا كه پیش آید بدانجایی كه می گویند خورشید غروب ما زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد دیر كجا ؟ هر جا كه پیش آید به آنجایی كه می گویند چوگل روییده شهری روشن از دریای تر دامان و در آن چشمه هایی هست كه دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن و می نوشد از آن مردی كه می گوید چرا بر خویشتن هموار باید كرد رنج آبیاری كردن باغی كز آن گل كاغذین روید ؟ به آنجایی كه می گویند روزی دختری بوده ست كه مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا نه چون مرگ من و تو ، مرگ پاك دیگری بوده ست كجا ؟ هر جا كه اینجا نیست من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم ز سیلی زن ، ز سیلی خور وزین تصویر بر دیوار ترسانم درین تصویر عدو با تازیانهی بی رحم خشانتکار زند دیوانه وار ، اما نه بر دریا به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من به زنده ی تو ، به مرده ی من بیا تا راه بسپاریم به سوی سبزه زارانی كه نه كس كشته ، ندروده به سوی سرزمینهایی كه در آن هر چه بینی بكر و دوشیزه ست و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده كه چونین پاك و پاكیزه ست به سوی آفتاب شاد صحرایی كه نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی و ما بر بیكران سبز و مخمل گونه ی دریا می اندازیم زورقهای خود را چون كل بادام و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم كه باد شرطه را آغوش بگشایند و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلكنده و غمگین من اینجا بس دلم تنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی فرجام بگذاریم (مهدی اخوان ثالث) [ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 3:26 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 16:49 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
لهغوربهتهوه بۆ غهریبی دایکم - دیاکۆ مرادی -تازه ههناسه بێ پشووهکانتم دهژمارد تازه ت ا ز ه - ئهرێ دایکۆڵه ، کاتێک دواین تهلهفۆنت بۆ کردم - دۆینێ شهو - چهند ماچت بۆ بهرێکردم؟؟؟؟ وهیلۆ وهیلو وهیل ماچهکان له کۆڵانی هێڵی تهلهفۆن-دا ون و سهرگهردانن !! ئهوهتا گووتی ماچه کان له لای منن: دوێ شهو پیاوێکی حیز تهلهفۆنی بۆ کردم وهیلۆ وهیلو وهیل دایکه ! دایکه هۆ دهسته خوشکهکهی سارا تکایه پێوهندی پێوه بگره و ماچم بۆ رهوانه که. وهیلۆ وهیلو وهیل وهیلۆ وهیلو وهیل ئهرێ دایکۆڵه کام خاکی حیز عاشقی لهشت بوو - به چاو تروکاندنێک - خۆت دۆڕاند؟ - تکایه جوابم دهوه جواب. وهیلۆ وهیلو وهیل تۆ دهزانی ئیتر لهو رۆژان - ه نیشتمان ، روانینی گهزیزهکانی فهرامۆش کردووه، و - ئێمهش -ی چاوهڕوان هێشتۆتهوه وهیلۆ وهیلو وهیل وهیلۆ وهیلو وهیل تکایه بۆ دواین جار نهرم نهرم له سۆههیلی چاوهکانی -مان- دا /نا/ ب ب ا ر ێ - و ب ا ر ا ن دووپات کهوه وهیلۆ وهیلو وهیل وهیلۆ وهیلو وهیل تکایه وهکو - کانی ووتاری سهوز بوونهوهمان به رامێشی ههنیسکهکهن شیرن - انه بۆ من ، بههار , زریان، هانا، نیما، ........، ........، ........، ........، ................................ به یادگار بێنهوه [ یکشنبه سوم بهمن 1389 ] [ 0:46 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
ئهمساڵ بێ چیا نهورۆز ناکهم بێ بۆنی گیا نهورۆز ناکهم نهورۆز ناکهم بێ ترووسکهی گهرمی ئاگر ئهگهر زهماوهند تۆز نهکاو خۆم نهبم به سهرچۆپی گر
عهبدوڵڵا پهشێو [ دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388 ] [ 0:41 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
"بۆ قهرهجێك" عهبدوڵڵا پهشێو ئاسمانی تۆ، بهر پێی خۆته! سهرت شۆڕ که، ملت کهج که! چاو مهگێڕهبۆ ئهستێرهو ئاسمان و خوا! ئهوهی بستێک خاکی نهبێ خوا و ئهستێرهو ئاسمانی کوا؟ *************** ترجمه شعر به فارسی بە یک کولی [ پنجشنبه ششم اسفند 1388 ] [ 2:5 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
به ڵێن
" عه لی قاسمی " شه و درهنگه زه وی چوار ناڵ له دهوری خۆر ههڵده سووڕێ مه لی خه یاڵ ته نیا ساتێ ئارام ناگرێ و پێلووی ویشکی چاوهکانم لێک نه بانن هێندم خۆ ڕه ئاگر خست و به دیار خۆره تاوا وهستام سه راپا بوومه بریانی شه و درهنگه لێزمه ی سه وزی یاده کانت له ئاسمانی بێکۆتایی عه زو تاسه م دادهبارێ من بوومه ته ویشکه سۆفی و تۆش مرادی دوو دنیامی هۆ شلێره ی به ر باهۆزو زریانی دڕ دڵنیا به نه خه یاڵم ئارام دهگرێ نه خه و دهخزێته چاوانم و نه له ئاگر ده کشێمه وه تا نه بینم ئاسۆگی روونی به یانی . [ جمعه سی ام بهمن 1388 ] [ 2:57 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
"پهنجهی شێتی با" یوونس رهزایی
دهتوانم به فهرامۆشیت دا تێپهڕم که رهوه ئهسپێکی یاخی یاڵیان شۆڕاوگهی ماندوویی و مووسیقای ناڵیان له ترپهی خوێنی رێگادا شهکهت و تهڕ...
مووسیقایهکی تهڕ و خاو له یاڵی فهرامۆشیت دا نمه نمه به پێدهشتی رووحم دا وهک نوور تێپهڕی به حیلهیهکی روونهوه به سمێکی تاریکهوه که ترپهی دوور که یاڵت شهڵاڵی یادێکی سوور...
دهتوانم شهڵالێ حیلهت بمرم وه مووسیقای ناوت رووت رووت بژیم
بژی شهکانهوهی یاڵت رهشترین ئاڵآی ئهوین و ههزار و یهک تاڵی شیرین به دهم پهنجهی شێتی با-وه... تێپهڕیو به فهرامۆشی ههمیشهم دا.... [ شنبه بیست و چهارم بهمن 1388 ] [ 22:45 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
ئانارشیست قهرهنی ئهحمهدئاقایی-پیرانشار
گێلهنگێدهنی پهنجهکان [ شنبه هفدهم بهمن 1388 ] [ 20:13 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
سڵاو هاورێیانی خهیاڵاویم پیته ئاوسهکانی پێنووسێکی حهرام شهوه رازاوهکانی ههتاوێکی دزێوه له ژیلهمۆی سهر تهوێڵی ماچێکی زیزهوهوه را هاتووه و کۆمهڵگای بێ سنووری کێشه دههاژێنێ هاوڕێ. ********** ڕێئالتر له کام تراویلکه، که باران تینوویه ... پیاوهتیم له مانگیش سهڵتره ئهی ئهوه نییه خهونهکانم خهتهنه دهکا بۆ ئهوهی هیچ سێ شهممهیهک شهیتانی نهبم به خۆمهوه لهوانهیه ئهوه قسهی خۆم بێ ئهرێ مژینی لێوی کوڕێک پیرۆزتره یان زیارهتی قفڵی دهرکه داخراوهکهی خودا ؟ ئهوهش قسهی پیرهکچێکی تۆبهکار بوو پڕمهپڕمی لهش پیسی دێ و ههور بهردهوام کوڕه گوڵیش قهحبهیهکی دیل به ئایهتی نیشتمانهوه . ئهرێ گوڵهکانیش پێریۆد دهبن ؟ ئهمه پرسیاری بولبولێک بوو خشپه خشپی پیرهکچێکی وهریو دێ و پاییزیش پێریۆد، به دهم شهرمهوه ههنارێک ترهکی و مهمکیش نیه. سهرماوهزیش سهرخۆش، وێڵی دهسنووسێکی خودا بیانووکانی تهنیایی مانگ دهلاوێنێتهوه . * * * من دهڵێم: پیاوهتی و مانگ / بهدمهستی و نوێژ پیرهکچ و ههنار / ههڵوێست و باران . شهڕوان و مێرووله / وههم و سڵاو چاوهڕوانی و باوهش / سووتیهن و قۆچهقانی ههقلیمهقۆ و بهندی 15 ی یاسای بنهڕهتی هیچ و ماچ و سهرماوهز و سێ شهممه من دهڵێم ئێرهیه مهملهکهتی 09 لێره مانگیش جۆرێکه له عارهقی سهگی و مهجنوونیش سیپ چییهکی چاوحیزی گهڕۆڵ . لێره ههموو شهوانه کاتژمێر 18 : 9 خولهکه و ئهستێرهش تهنگاو . لێره ههموو ڕۆژانه کاتژمێر 18 : 9 خولهکه و خۆرهتاویش رووت و قووت . لێره قاوهڵتوون و ئێواران و پارشێو و تهنانهت بهرزهخیش کاتژمێر 18 : 9 خولهکه کهچی مهمکهکانت بهردهوام پیر دهبن . ئێره مهملهکهتی 09 لێره هێمنی به گژ شاڵاودا دێتهوه و پهنجهکان تهنیا بۆ خاوێن کردنهوهی قوون و کهپۆ و کهلێنی ددان و ئاماژهی سیخووڕی و پهلهپیتکهی تفهنگ و خاوکردنهوهی خۆمان بهکار دێ ئێمه ههر ههموومان ئاوسین به خۆمان ڕهنگه بهو زوویانهش کاسهی ئاودهستخانه و ئاوهڕۆیی حهمامیش بزێن من دهڵێم: پسدانی ئاوی گهرم پێومانگی خۆیهتی و لهوانهیه دوانهیهکی کهم ئهندامیش بزێنێ ... لێره . ئهوهم له قهحبهیهکی دژبهر بیست . ئهرێ بشێ مانگیش خوازبێنی ههبێ...؟ کێ دهڵێ مانگ کچه ؟ ڕهنگه مانگیش نقێمه بهرهڵڵاکهی ئهنگووستیلهی قهحبهیهک بێ یان گۆی مهمکی دهزگیرانهکهم . [ شنبه دهم بهمن 1388 ] [ 1:41 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
فریدون ارشدی از دستان من بسته تری وقتی چنین شکسته می روی اما کاش تا من از حاشیه ی مرگ بر می گشتم تو از مسلخ این همه زخم نمی گذشتی! گویا همین بود موهایت را در زیتون زار ربود همیشه حرف اول باد بود باد سالها گذشت تا باران ما را به خاک نشاند و ما به پرستش عادت کردیم. با کوچه های لبخندی از تو نماندست تنها بوی نیاز قلبت به خوابی دورتر از این جیغهای نا متناهی ونزدیکتر به تپشهای خاک. حیران از اینم که چگونه سفرت از رویا به سنگ رسید؟ پیشتر سنگها مهربان بودند اکنون مهربانی سنگ. به خشم و به غیرت قبیله ام گفتم من از این شکسته رفتنش بیتاب نیستم از اینکه همیشه نماند دلتنگم لبخندت که روبند نداشت شکسته ماند بالایت بلند بود اما چمیده نرفت. این روزها پروازهای بلند به خاکستر میرسند وپرنده های سرکش به خوانش خون. پیش خودمان بماند تفسیر تو از عشق تازه تر بود. · به بهانه تفسیر/دعا/ از عشق و سفر خونینش [ پنجشنبه هشتم بهمن 1388 ] [ 0:8 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
" زنانه نگاری در شعر"
علی قاسمی – نقده گفتمان غالب شعرفارسی به درازای تاریخ ، باوجود شعرای نامی زن ، همچنان گفتمانی بوده مردسالار و به هیچ وجه درونیات واحساسات زن در آن منعکس نگردیده است. هرچند شعرای نامی همچون " رابعه ی قزداری " ، " پروین اعتصامی " و... حضورجدی وفعال متنی داشته اند ؛ اما اگرنام این شعرا را ازشعرشان حذف کنیم ، به هیچ وجه قادربه تشخیص زنانه بودن متن هایشان نیستیم ، این روند ادامه دارد تا ظهور فروغ فرخزاد درحوزه ی شعرو بروز درونیات و احساسات وعواطف زنانه ، فروغ در حوزه ی ادبیات فارسی چنان انقلابی برپا کرد و بریکی دو نسل بعدی چنان تاثیری گذاشت که حرکت او صرفا درحوزه ی ادبیات محصور نماند وتأثیرش برژانرهای ادبیات محسوس است و انکارناپذیر." فروغ پس از رها کردن سنت چهار پاره سرایی در سه کتاب اولش ، در(تولدی دیگر) به ابعاد دیگری در تفکر و زبان شعرد ست می یابد . او که شاعر مرگ وعشق است با کشف ظرفیت های کلمات به اصطلاح غیر شاعرانه و با انعطا ف بخشیدن به اوازن شعر و گریز از قراردادهای عروض نیمایی ، حرکتی ضد قراردادی در زبان شعرش انجام می دهد . فروغ معتقد است که وزن باید از نو ساخته شود و چیزی که وزن را می سازد باید اداره کننده ی وزن باشد ...
ادامه مطلب [ سه شنبه ششم بهمن 1388 ] [ 18:51 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
..و دختری متولد میشود
دیاکو مرادی و دختری مرگ را دوست داشت ونطفه دختری باکره حضورش را فریاد زد [ چهارشنبه بیست و سوم دی 1388 ] [ 1:16 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
از یک دوست بارانی برای (( من ))
انگار بوی باران می آید / از همین نزدیکی. باران ... باران .... برای مهربانی خیس سكوت / با آوای آویزان باران/ در نگاه گرم دوست. (( به ياد تمام لحظه هاي مشترك شاد و شيرين . برا ي دياكوي عزيز كه روح باراني و نا آرامش هميشه از زاويه خيالم به افق هاي دور دست مي نگرد.)) [ پنجشنبه هفدهم دی 1388 ] [ 22:47 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
ههنارێک به پانتای تهنیاییسارۆ خهلیقی
![]() لە ئاوێنەکەدا سێبەری رووتی خودام بینی ...
مەمکت سێو نەبوو خاتوون . . . پیاوهتیم له مانگیش سهڵتره ئهی ئهوه نییه خهونهکانم خهتهنه دهکا بۆ ئهوهی هیچ سێ شهممهیهک شهیتانی نهبم به خۆمهوه لهوانهیه ئهوه قسهی خۆم بێ . . . هیچ و ماچ و سهرماوهز و سێ شهممه . . . من دهڵێم ئێرهیه مهملهکهتی 09 لێره مانگیش جۆرێکه له عارهقی سهگی و مهجنوونیش سیپ چییهکی چاوحیزی گهڕۆڵ . . . . کاتژمێر 18 : 9 خولهکه کهچی مهمکهکانت بهردهوام پیر دهبن . [ یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 ] [ 22:10 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
بو - من-ی دیاکۆ
وتوو وێژی من و من
هۆ هۆ هۆ ، کوڕه شێته که ی گه ڕه کی بێ حه سانه وه چ ده که ی، تۆ ئێواره ئه شقه کانی ته مه نی -فه وزیه سه ڵتان به گی- ده خوێنیوه ..و من چرکه کانی ته مه نی ئه شقم ده ژمێرم تۆ چاوت له هه ناسه ی دایکته ..و من هه ناسه ی بێ پشوی سه رگه ردانیم ..تۆ سه رخۆش له نه ووتراوه کانه ی - مه مه دی هه ورازی- بۆ سولتان یاقوب ..و من وه یلانی پرسیاره کانی بابه سه ن تۆ <ڕێزان>ت له ته نیشته ..و من سه رگه ردانی ماچه بێ کۆتاییه کانی <ڕێزان> تۆ چاوهرێی -پاییز -ی ..و من دیتم -هاوین- ماچی دهفرۆشته پیاوی -زستان- تۆ فێنکایی - با - ئامێز ده گری .. بهڵام من بیر له گوڵه ناسکهکان دهکهم ..-با - ههرهسه بۆ گوڵ!!!!!!!! ئهی م-من-ی سهرگهردان لێم ببوره کاتێک سه رخۆشانه ده تنووسمه وه ... [ سه شنبه سوم آذر 1388 ] [ 0:21 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
برای شنیدن آواز لینک زیر را کلیک کنید:
میون یه دشت لخت زير خورشید کوير من همونم که یه روز می خواستم دريا بشم اولش چشمه بودم زير آسمون پیر توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد خورشید از اون بالاها زمینم از این پایین [ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 17:30 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
شعر ، زن ، انقلاب و باران
م . باران من و نزار قباني
همه تجربه من از شعر يك قطره باران است ؛ اگر چه كوچك ولي حجم هستي را پر مي كند . باران بمثابه يك بندر است و در سفر دريايي من به اعماق شعر واقع گشته است ؛ قصد دارم بادبان وانهم ، لنگر بيندازم و در كنارش پهلو بگيرم ... ادامه مطلب [ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ] [ 23:38 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
ادامه مطلب [ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ] [ 23:30 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
ئه م شیعره خوشکم بوی ناردومه:
(مارف ئاغایی) ناتناسم نا هه ر چه ند وه کوو هه ناسه ی و ده روح و گیانم خزیوی.
هه ر چه ند وه ک خوم له ئاوینه ی رووبه روومدا راوه ستاوی.
_ئه ی شاعیره غه مباره که _
[ جمعه ششم شهریور 1388 ] [ 23:7 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
هه..
دیاکو مرادی/ نورویژ << بو بی تویی ، توی عه لی قاسمی و منالانی باران و زریانی کچم و ...>>
نیگات - هه تاو - دلت - هه نار - منیش له ناو هه تاو فرچکم گرتووه - بو ناهیلن!!؟؟ هه نا ری - هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ناریه تی - دلت بژمیرم!!
[ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ] [ 1:7 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
"نه بی _ئاوا" عه لی قاسمی ـ نه غه ده بۆ ڕێزان و... ڕێزان له بیرته ماچی كانیاوه زوڵاڵه كانی ناو له پی ده سته خوشكه كانی زێی گه وره و ژوانی بن ساباتی هه تاو وه سه مفۆنیای له رینه وه ی: "سێ جار به قوڕئان،سی جوزوه ی كه لام " بریامردبام ونه ڕۆبای له لام" ؟ ئێستا وهرزی دووریی ونوابه فرێكی ناواده یه ئێستا تاڵ تاڵ تیشكی بیره وه رییه كان و ڕیزاڵ ڕیزاڵ خه ونه وه نه و شه ییه كانم له به رده مباره گای تاقی برۆتدا ئیسماعیلێكن تژی له خولیاكانی سه رده می بڕوا به گاره گار ئیستا ئێوارانی چاوه ڕانی سه ر بزیۆ له كۆیستانی كاكی به كاكی داڵده ی چاوانێكی مه ییوی نامۆن ئاخ... ڕێزان ئێستا كۆتایی پاییزه و سه ر هه شی به فرنبارێكی ڕژد زۆر ده ترسم ڕیزالی خه ونه وه نه وشه ییه كانم كه سیره بن تو خوا نه بی_ ئاوا ڕێزان. (2) ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ] [ 3:29 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
ادامه مطلب [ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ] [ 15:8 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
ئه نفال « شورش ئاهی »
[ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ] [ 18:3 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ] [ 18:3 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
چیرۆکی ئهوانهی نامرن
فهریدوون ئهرشهدی
ههنبانهپڕ خهون و پێخۆریان بریسکهی لاچاوی سپێدهی کوێستانان لهئهسپی برووسکه دابهزین . چاوگهلیان ساماڵی پاش ڕێژنه لهپی دهست گهنمزار پێکهنین پهلکهیهک لهپهلکهزێڕیینه باڵایان سپێندار . هاتبوون نههێڵن هیچ دڵێ لهشادی چۆڵ ببێ و مناڵان بهرێگهی گۆڕستان فێر ببن . قاوخی فیشهکیان کردبوهگوڵدانێ بۆ گوڵی شۆڕانی قۆناخی تفهنگیان بۆ شاخی شکاوی کهڵێکی دڵشکاو دهتاشی . دهیانویست کوولهکهی رۆحی دێو بشکێنن گاڵتهیان بهمردن دهکرد و بۆ نهختێ زیندگیش مردبوون. [ شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ] [ 14:34 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
کردنهوهی پێشانگایهکی نیگارکێشی هونهرمهندی لاوی کورد دیاکۆ مورادی له نۆروێژ
[ پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 ] [ 15:47 ] [ دیااکو مرادی علی آبادی ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||||||||||||||||||||||||||||||||||